فی الواقع

دلم میخواست بیام بگم بهت. بهت بگم چند شبه خوابت و میبینم.  خواب میبینم خیلی نزدیکی بهم . بهت بگم تو بیداریام بهت فکر نمیکنم و شب که میشه تو خوابام هستی و من نمیتونم بفهمم چرا هستی.  بگم خواب دیدم دستامو گرفتی ولی تو بیداریام به گرفتن دستات فکر هم نمیکنم . خواستم بیام بهت بگم چیزی شده ؟ اتفاقی افتاده که چیزی توی ناخودآگاهم میخواد منو یاد تو بندازه؟ میخواستم بیام ازت بپرسم بهم فکر میکنی که هستی؟ وسط خوابام ، رویاهام. بهم فکر میکنی که رویا میبینم تو چشمام نگاه میکنی و من قلبم تندتر و تند تر میزنه ؟ که تو خواب فکر میکنم چقدر دوستت دارم و بیدار میشم و از خودم میپرسم مگه من دوسش دارم؟

میخواستم بیام همه ی اینا رو ازت بپرسم ولی ترسیدم.  ترسیدم مثل همیشه بخندی و بگذری و بری ...



+فکر نکن چون پاییزه ؛ این دل گرفته

   نه نه

  فکر نکن چون بارون اومد ؛یادت افتادم

  نه

  خیلی وقتا بی دلیلم یادت افتادم من...

    میثم ابراهیمی_بی دلیل